گوشه ی دستم یه ضربدر زدم …یادم نره!

امروز دیگه وقتشه که نقطه کوچولو کفش های قرمزشو پاش کنه و بزنه بیرون! احتیاج داره نفس بکشه, یه نفس عمیق بعد همین جور که بی هوا توی پیاده روهای سنگ فرش شده راه میره خودشو توی شیشه ی مغازه ها نگاه کنه و یواشکی به خودش بخنده!

…چه لذت بخشه که باشی…بودن…فقط باشی …همین! عجیبه ولی گاهی اوقات واقعاً فراموشم می شه که هستم …

2 نظر to “گوشه ی دستم یه ضربدر زدم …یادم نره!”

  1. تنها ترین می گوید:

    انشاالله همیشه باشی عزیز دل و خوب و خوش و خندون هم باشی… نه فقط باشی… همین ;)

  2. persgolf می گوید:

    به به
    دچار حسّ رمانتیک‌گونه‌ای عجیب شدم :)
    می‌بینم که اسلوج رو وارد نکردی و فارسی هست و لاتین نیست :(
    می‌بینم که شاگرد حرف‌گوش‌کنی نیستی و اعصاب‌مصاب نذاشتی :D
    اون جزوه‌ای که دادم توش در مورد تری لیتور نوشته بود رو خوندی یا انداختی گوشه اتاق :(
    نقطه کوچولو - ویترین مغازه‌ها رو ببینه و یواشکی بخنده؟! جنل الخالق؟ …آنقدر این نقطه کوچولو رو تو خونه حبس کردی که وقتی میاد بیرون قاتی می‌کنه. مردم چی می‌گن… نکنی خواهر من… نکن خدا را خوش نمیاد…

يك پاسخ برايش بگذاريد