Go Zaha !Push It Harder

آگوست 8, 2008 by A Tiny Dot

بالاخره این انگلیسی های بهونه گیر این قدر نق زدن که صدای ذاها هم در اومد.

البته در نگاه اول هزینه تخمین زده شده ی 77 میلیون پاوندی وقتی در طول 3 سال, از زمان انتخاب طرح در 2005 تا امروز 2008, به 303 میلیون پاوند برسه , سر و صدای زیادی به پا می کنه!!!!!!

اما این رو باید در نظر گرفت که این پروژه از لحاظ معماری و اربن برای UK  مهم هست و مهمتر اینکه طرح حدید نسبت به طرح های دیگه به مراتب واقع گرایانه تر تخمین زده شده از لحاظ مالی.

این گزارش از بی بی سی رو ببینید

Olympic-sized pool problems

و این جا و این جا رو هم بخونید

خلاصه اینکه خانوم پاپ استار دوباره سر و صدایی به پا کرده.

دیروز پست محمد حامد رو دیدم در مورد مدانا و ذاها ! مقایسه قشنگی بود .

فکر می کنم این نهایت باهوشی ذاها بوده که این بازی رو به نفع خودش تموم می کنه, عصر ما عصر ارتباطلات هست ,مسلما کسی که بتونه از این جادو استفاده کنه به اندازه یه جادوگر در یک دهکده می تونه قدرتمند باشه و حتی به قول گاردین مزمرایز کنه همرو!

نمی خوام که به قضاوت کار های ذاها بشینم و یا حتی ستایش از کار هاش! زمان همه چیز رو نشون می ده و من هم عجله ای ندارم اما این متفاوت بودن و هر چند وقت یک بار گرد و خاک به پا کردنش رو دوس دارم و به شدت ستایش می کنم.

این که با این همه سن هنوز در صف اول دوندگان بدوی و هنوز هم هیجان زده بشی و هنوز هم بلند پروازی کنی جای تحسین داره.

این یعنی نهایت زنده بودن که برای من چیزی فراتر از معماری هست

این یعنی هنوز روحش پر پرواز داره و هنوز رسوب نکرده در جسمش

همه آدم های پرنده از نظر من به شدت قابل ستایش هستند حالا مهم نیست که تو یه آشغال جمع کم پرنده باشی یا یه پاپ استار پرنده یا حتی فقط یه آدم پرنده. مهم پریدنه!

دوست دارم براش یه دستمال گردن هدیه ببرم

جولای 20, 2008 by A Tiny Dot

image

دیشب فیلم Night on Earth  رو می دیدم,

لازم نیست بگم که عالی بود ولی چیزی که حتما بایدبگم در موردش اون قسمت بود که توی رم اتفاق می افتاد

چقدر ما به ایتالیایی ها نزدیکیم , اون جایی که روبرتو بنینی دور میدون می چرخه و اون بیشاپ هم دنبالش , یاد رابطه ایرانی ها و روحانی ها افتادم,

اعتراف روبرتو هم که حرف نداشت,چقدر خندیدم و چقدر شیرین حرف می زنه این بشر .

دوست دارم یک بار با روبرتو بنینی بشینم گپی بزنم و قهوه بخورم

دور نیست ,باور کنید, دنیا به طرز عجیبی کوچیک و زندگی به طرز وحشتناکی غافلگیر کننده هست

دوس دارم براش یه دستمال گردن هدیه ببرم و شخصاً ازش تشکر کنم و بهش بگم دوستش دارم

برای تمام دیوانگی هاش ,برای این که هیچ وقت خودشو جدی نمی گیره

I spy with my little eyes…#3

جولای 19, 2008 by A Tiny Dot

steichenslide5

steichenslide4

steichenslide3

steichenslide6

Edward Steichen

با رویاهامان چه می کنند

جولای 19, 2008 by A Tiny Dot

هیچی بدتر از این نیست که دور باشی و بهت خبر بدن عزیزی از دست رفته

آخرین بار کی بود؟چند سال پیش؟فوت پدر انگار! و من چقدر بدم میام از “از دست دادن” , چقدر بدم میاد از همه این لباس های مشکی و شیون و زاری ها ,صدای قران که توی بلندگو ها می پیچه و همه اون گل های لیلیوم سفید چقدر خشن به نظرم می رسه …

از عذاداری متنفرم

هیچ وقت باور نمی کنم ,به مرور عادت می کنم

الکی گفتم اگر بگم خسرو شکیبایی خیلی در زندگی من تاثیر داشته, مزخرف گفتم

مدت ها بود اصلا به یادش هم نبودم

عجب اشتباهی

خب نمی دونستم

اصلا فکرشم نمی کردم که یه روزی بمیره

حالا آشنا ترین تصویری که ازش توی ذهن من تاب می خوره همون خانه سبزه

داشتم فکر می کردم که زیاد دور نیست

خب چند وقت دیگه ممکنه انتظامی هم بمیره

یا …

اسم ها و تصویر ها رو در ذهنم سریع مرور می کنم

خیلی ها …

و چقدر باید هی شک بشیم

ناراحت بشیم

گریه کنیم

تصویر هاشون رو شیر کنیم

و در موردشون بنویسیم

و نوستالژی بشیم و هزار چیز دیگه

و همیشه باز یادم می ره

و همیشه باز غافلگیر می شم

هنوز هم باورم نمی شه

دیشب یکی از عجیب ترین شب های زندگی ام بود

19 جولای

باز هم بهش فکر می کنم

خب من می تونم

فقط فکر کنم که یه جایی توی ایران برای خودش نشسته داره زندگی می کنه

حالا هر جا بری همه ازش نوشتن

غافلگیر کننده بود ولی می شه با هاش کنار اومد

می شه از یاد بردش

می شه گمش کرد توی زندگی

بازم بهش فکر می کنم

صداش قشنگه

یه جور خاصی حرف می زنه

هر بار که ازش یه فیلمی ببینم می دونم که هست

هر بار که صداش رو بشنوم باز خواهد بود

مگه زندگی چیه به غیر از این “بودن”

ولی باور کن سخته

سخته قبول کنم که نیست

من گریه دارم

و باز این گریه لعنتی نمی اد

.

.

.

عصبی شدم

با ناخن شستم لاک های روی ناخن هام  رو ورقه می کنم

و باز بهش فکر می کنم

حالا باید به کی تسلیت گفت؟

از عذاداری بدم میاد ولی کاش بودم اینبار

کاش بودم و می دیدم که میذارنش توی گور

کاش بودمو می دیدم

کاش بودمو حس می کردم این سردی خاک رو

سعی می کنم تصور کنمش

باورم نمی شه

باز بهش فکر می کنم

انگار می گن توی بیمارستان تموم کرده

تصور می کنم اون آخرین لحظه رو

وقتی که فلت لاین می شه

وقتی همه نا امید می شن

وقتی تموم می شه

باز بهش فکر می کنم

FOUR THUMBS UP, both hands and toes,for JIM JARMUSCH

جولای 17, 2008 by A Tiny Dot

دقیقا همین حالا Coffee and Cigarettes رو تموم کردم, محشر بود .تقریبا هر چی جلوتر می ره با حالتر می شه. الان نمی تونم بگم کودومو ترجیح می دم .

اوه و یه چیز جالب , عجب کست طولانی داره ,اصلا بهش نمی اد.یه سری از قسمت ها هستن که تهیه کننده جدا دارند حتی, خیلی مشکوکه ,فکر کنم یه داستانایی پشتش باشه.

یه ایده کول دارم براش ولی فعلا باید وارد تحقیقات شد خلاصه اینکه:

Cigarettes and Coffee man, that’s a combination  

Yeah, true…those things’ll kill me

جولای 17, 2008 by A Tiny Dot

COFFEE AND CIGARETTES

مامان: درجه اش چیه؟

من: ام, فقط افنسیو لنگوییج داره

Strange to Meet You

مامان: اینا چیه تو می بینی؟

سکوت

دوباره مامان: یه مشت آدم دیوانه!!!!!پدرم می گفتن خدا پدر مادر دیوانه ها رو بیامرزه

من: خب شما نبینید

Twins

مامان: چقدر دلم قهوه خواست

2 دقیقه بعد

مامان: پاشو برو یه کافی وایتنر و شیر بگیر تا یه قهوه درست کنم

من: ماماااااااااان, شوش , دارم فیلم می بینم, الان که نمی تونم برم

Somewhere in California

مامان: حالا جیم جارموش یه فیلمش خوب بوده دلیل نمی شه که هر چی ساخت رو ببینی

من: هوم…

مامان: چقدر الان کافی می چسبه

Those Things’ll Kill Ya

محترمانه دی وی دی رو از پلیر در میارم و میام تو اتاقم قبل از اینکه دق کنم بمیرم

پی نوشت: من از شات های بسته ای که از بالا از میز های کافی شاپ ها گرفته شده خیلی خوشم اومد , می شه ازش طرح های جالبی زد, کامپوزیشن های قشنگی داره تا این جا یه A پلاس برای طراح صحنه تا بعدش که ببینم 7 تای دیگه چطورین.

Happiness isn’t happiness without a violin-playing goat

جولای 7, 2008 by A Tiny Dot

من که نمی دونستم ولی گوگل می گه امروز مارک شاگال به دنیا اومده.

مارک شاگال؟

آره!همونی که اون عروس قرمز پوش رو کشیده بود که من همیشه بهش حسودیم می شد. زن قرمز پوش انگار که مسخ شده ,مرد با صورتش زن رو نوازش می کنه شناور در آبی بک گراند و بز در تمام این مدت بی وقفه ساز می زنه.

دوست دارم ساعت ها به این پرده نگاه کنم,همش فکر می کنم می خواد یه چیزی بهم بگه,زل می زنم و گردنمو ناخوداگاه خم می کنم ولی عروس قرمز پوش ساکت نگاهم می کنه….همش فکر می کنم که خوشحال نیست انگار که بدجوری گیر کرده …انگار که دیگه براش فرقی نداره…نمی دونم…مامان همیشه بهم می گه خوب نیست به صورت کسی زل بزنی!

La-Mariee-Print-C10289775

و رنگ ها!آخ که این رنگ ها غوغا می کنه.

و… همین یه نقاشی کافیه که من مارک رو دوست داشته باشم.

تولدت مبارک

I spy with my little eyes….#1

ژوئن 28, 2008 by A Tiny Dot

اولین مسابقه ویدئویی یوتیوب در سال 2008

ژوئن 24, 2008 by A Tiny Dot

مدرسه معماری USU یه مسابقه ویدئویی برگذار کرده بوده (که من استثناً از دستم در رفته بوده) تحت عنوان “اولین مسابقه ویدئویی یو تیوب در سال 2008 ” (the first 2008 Youtube Video Competition) که حدود 2 هفته پیش نتایجش رو اعلام کرده ولی من امروز دیدم.

همه ویدیو ها رو نگاه کردم , بعضی هاشون واقعاً جالب بودن ولی هر چقدر فکر می کنم باز هم نمی فهمم که چرا ویدیو “Animation” باید اول بشه!!!!!من که شخصاً چیز شاخص و خاصی توش نمی بینم ولی از بقیه ویدیو ها به خصوص “Blue Table” و “Call on Me” خیلی خوشم اومد.

برندگان مسابقه:

ویدیو اول:

YouTube Competition2008 – Animation; I-Ting Chen & Jamie Wu

ویدیو دوم:

Charette; Marcus Del Negro

و…ویدیو هایی که اسمشون به صورت افتخاری ذکر شده:

Architecture Promo– Blue Table; Taylor Cornelson, Naveen Chanbal, Will Dai, & Shannon Schnittker

Call on Me – Dance; Ross Renjilian

همه ویدیو ها رو از اینجا می تونید ببینید.

چارلی روز و برندگان پرایتزکر

ژوئن 20, 2008 by A Tiny Dot

این پست را با عذاب وجدان وحشتناکی دارم می نویسم! 2 تا پست عقب افتاده دارم یکی ادامه ترجمه 6 نکته آیزنمان هست که عقب افتادنش به علت علاقه بی حد و حصر من (!!!)به ترجمه است و یکی دیگه هم که بر می گرده به عهد دایناسور ها  که برای نوشتنش احتیاج به یه ذهن باز و آروم داشتم تا بتونم فکرامو به صورت منظم و طبقه بندی شده استخراج کنم . حالا علاوه بر این ها 2 تا بازی وبلاگی هم دعوت شدم که هنوز….

حالا چی شده که این نقطه کوچولوی تنبل داره یه چیزکی اینجا می نویسه؟؟؟!!!

نمی دونم چارلی روز (Charlie Rose) را می شناسید و برنامه هاشو دنبال می کنید یا نه؟ من برنامه هاشو از you tube می گیرم و اونایشو که دوست دارم تماشا می کنم.آخرین برنامه ی آپ شده (مورد علاقه من)روی you tube نشستی بود با 4 تا از معمارهای مطرح دنیا که همشون هم جایزه پرایتزکر(Pritzker Award) که به نوبل معماری معروفه رو به خونه برده بودن . ژان نوول( Jean Nouvel)معمار فرانسوی که همین امسال به جمع پرایتزکری ها پیوست, ذاها حدید(Zaha Hadid), همون خانم عراقی که معروف به پاپ استار(Pop Star) دنیای معماری هستش و اولین و تنها زنی بوده که تا به حال جایزه پرایتزکر رو دریافت کرده, فرانک گری(Frank Gehry ) که فکر کنم اکثرا اون رو با موزه بیلباو در اسپانیا می شناسن و رنزو پیانو ( Renzo Piano) دوست داشتنی که با مرکز جورج پامپیدو در پاریس شناخته شد, در سال1998جایزه پرایتزکر رو دریافت کرد و هنوز هم ستاره اش در آسمون معماری افول نکرده و محبوبه!

وجود همین چهار تا اسم( امان از این اسم ها و ما آدم ها) باعث می شه هر کسی که به معماری علاقه منده این برنامه رو نگاه کنه. چیزی که برای من به شخصه جالب بود البته علاوه بر حرف هایی که رد و بدل می شه نکته های پنهان این نشست هستش که خب همشون بر می گرده به برداشت شخصی من.

اگر بیشتر دقت کنیم از صحبت ها که بگذریم طرز لباس پوشیدن ,نشستن ,صحبت کردن و لحن یا به طور کلی رفتار این سوپر استار ها خیلی چیزا به ما می گه.

ژان نوول که کاملاً واضحه هنوز از خوشحالی بردن پرایتزکر توی آسمان ها پرواز می کنه و البته هر کس دیگه هم بود همین حال رو داشت, آروم و قرار نداره ,مدام شوخی می کنه و کالا حسابی سرخوشه. به همه چی حتی لهجه افتضاح انگلیسیش که گاهی اوقات من شک می کردم که واقعاً داره انگلیسی حرف می زنه یا فرانسوی!؟

ذاها طبق معمول با لباسی عجیب غریب که اصولاً نتیجه وارونه یا سر و ته پوشیدن لباس هاش هست مغرور و سرکش در عین حال راحت و با اعتماد به نفس کامل نشسته. سریع و مطمئن صحبت می کنه. قاطع و صریح نظر خودشو می گه و جایی برای حرف آخر نمی ذاره. بعد ار این همه سال یاد گرفته که چطور خودشو به یه جمع مردونه تحمیل کنه. حالا چرا اینقدر خشن و بدون هیچ انعطافی سعی در اثبات حرفش داره ؟ جواب رو باید در جامعه مردسالار معمار ها جستجو کرد و همه اتفاقاتی که تا به حال برای ذاها پیش اومده تا علی رغم همه لیاقتی که داشته بتونه بعد از یه مدت طولانی با جایی که الان هست برسه.

فرانک گری, پیر و خسته به نظرم می رسه, انگار که خودشم می دونه که دورانش دیگه سر اومده.

و آخر از همه رنرو پیانو ؛ آروم و با خجالت در نهایت فروتنی یه گوشه نشسته,  ,هنرمندی که معمار شد.چقدر این بشر دوست داشتنیه, کسی که همیشه ادعا کرده تاثیر گذارترین فرد در حرفه اش کسی نبوده جز پدر بنایش و با  اینکه معمار مطرحیه و چندین و چند پروژه بزرگ رو هم زمان در دست داره باز هم اسم دفترشو بعد از این همه وقت از کارگاه ساختمانی رنزو پیانو تغییر نداده.

کلاً خیلی دیدنیه,از دیدنش لذت بردم.